دوست من سلام
چند روزيست حال زارم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ فال مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بودآنچه مي پنداشتيم
...................................................................
تو به من خنديدي و نميدانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد . سيب را دست تو ديد . غضبآلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام توتكراركنان ميدهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت
این هم یه شعر تکراری دیگه از حبیب :
رفتی و از رفتن تو قلب آینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب . پنجره ها همه بسته. آسمان خاکستری رنگ
بغض باران درنگاهش . خنجری در سینه دارد توده ی ابرسیاهش
بی تو من از نسل بارانم بارانم بارانم
چون ابر بهارانم گریانم گریانم گریانم
بی تو من با چشم گریان سیل غم بُرد آشیانم
خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم
شوخی با اینترنت(اما شما جدی بگیرید):
درMessenger قلبت عشق رو Add کن
به احساسات زیبا Pm بده غم رو Delete کن
واژه ی بدی روRename کن برای غرورOff بذار
وبهش بگو: بشکن . آخه دنیا دو روزه
دروغ و خیانت رو Hack کن
ازانسانیت Copy بگیروSend Too All کن
باصداقت و وفا ومعرفت Chat کن
اززیباترین خاطرات زندگیت Web بگیر
توی Profile قلبت یه قلب تیرخورده بذار
هرگزدنبال کسی مباش که بتونی باهاش زندگی کنی
دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
